تنهایی با آدم کارهای عجیبی میکنه. تنهایی باعث میشه آدم برای خودش نامه بنویسه. باعث میشه برای داشتن و نگه داشتن عزیزهای باقی مونده گاهی بغضش و قورت بده و لبخند بزنه. باعث میشه که دونه های برنج توی بشقابش و دیگه دور نریزه و بریزه تو حیاط تا شاید پرنده ها بیان و از دیدنشون و سیر کردنشون لذت ببره. بعد همه صبح و پشت پنجره بشینه به انتظار یه دونه جوجه که شاید دونه های برنجم و ببینه و بیاد. و وقتی میشینه و اولین نوک و میزنه قند تو دل آدم آب میشه. انگار اون تیکه وجودم که برای سیر کردن کسی که عاشقش بودم دلتنگه آروم میشه.
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 14:26 
|