دیشب داشتم دنبال یه سی دی خوب میگشتم که آخر هفته تو اون سه ساعت رانندگی گوش کنم. هیچ چیزی که چنگی به دلم بزنه و قند تو دلم آب کنه پیدا نکردم. رفتم سراغ آهنگهای قدیمی. همینطور این ترک های مختلف و گذاشتم و یه دفعه دیدم سه ساعت گذشته و من به پهنای صورتم دارم اشک میریزم. اصلا نفهمیدم زمان چه جوری گذشت. با هر موزیک برگشتم به یه دوره از زندگیم. همه اون حس ها روزها و حال و هواشون آمد سراغم. به شدت دلم برای ایران تنگ شد. مدتها بود که خودم و از فکر رفتن دور کرده بودم. خیلی خوب تونسته بودم به این حسم مسلط بشم. خودم و قانع کردم که اینجا زندگیه جدیدم و دوست دارم و اینجا خاطرات قشنگ میسازم. اما نمیدونم چه چیزی توی این خاک وجود داره که اصلا خاطره پذیر نیست!!! اینهمه هم که اینور و اونور رفتم با آدمهای مختلف و دوستهام اما اون حس وحشتناک قوی که خاطرات ایران تو وجودم داره این خاطرات ندارن. خاطراتم تو مالزی به مراتب قوی تر و بیشترن. نمیدونم چرا..... چرا نمیتونم تو این کشور خاطره سازی کنم. همین خاطره ها میشن ریشه آدم. انگار اصلا نمیتونم ریشه بدم اینجا. خیلی عجیبه!
وقتی داشتم آلبوم های ابی رو گوش میدادم برگشتم به دوران دانشگاه. به روزهای بی نظیری که با شبنم داشتم. هیچ فکر نکنم دو نفری مثل من و شبنم وجود داشته باشن که از کوچکترین چیزها اینهمه تو دوران دانشگاهشون لذت برده باشن. بهترین روزهای زندگیم بود.... بعد رفتم تو آلبوهای سیاوش قمیشی.... فرهاد.... هایده... گوگوش... عصار... حبیب.... معین....شهریار قنبری... فریدون فروغی.... داریوش.... پیش خودم فکر کردم من آهنگهای اینها رو بیش از صدهزار بار شنیدم. اما هنوزم از شنیدن موزیکهاشون خسته نمیشم. انقدر متنهای زیبایی دارن که هر بار تازه یه خطش و آدم کشف میکنه و میبینه وصف الحاله... اما این موزیکهای جدید واقعا یک بار مصرفن. فقط چند روزی میشه شنیدشون. بیشترین جذابیتشون هم توی موزیکشونه که تقریبا الان همه عین همن. بیشترشونم دزدین. شوهر خواهر جان از اون جایی که قبلا دی جی بوده موزیک باز حسابیه. بیشتر موزیکهای دزدیه ما هم موزیک های اسپانیاییه که همیشه دوست داشت این ورژن های ایرانی و اسپانیایی رو میکس کنه. میگه شماها چرا انقدر موزیکهای ما رو میدزدین؟ مگه آهنگ ساز ندارین؟ میگم داریم اما کی حاضره روی همچین صدای ت..می سرمایه گذاری کنه!! بقیه هم که فقط و فقط به درد ماشین میخورن. تو خونه هرگز نمیشه به همچین موزیکهای اوبسی اوبسی گوش داد. متنها هم که انقدر در پیتی و افتضاحه که من اصلا گوش نمیدم چی میگن.... تو این جدیدی ها من فقط فریدون و خیلی دوست دارم که موزیکشم رو وبلاگمه. بیشتر آلبومهاش و دوست دارم. و صداش به حدی برای من روحنواز و دلنواز و گوش نوازه که حد نداره.
دلم برای این نسل جدیدی هامون سوخت. ما اینهمه موزیک خوب داشتیم. به موزیک خوب عادت کردیم. اما این طفلکی ها دیگه بهترینی که گیرشون میاد این فلاکت و اذهابیه که انگار زجه میزنه موقع خوندن. اینها یعنی بعدا میخوان این مزخرفارو گوش بدن و باهاش یاد خاطراتشون بیفتن؟؟؟؟ من چون از نسل جدید به کلی دورم اصلا نمیدونم اونها هنوزم این موزیکهای قدیمیه ما رو گوش میدن؟ چون ما هم عادت داشتیم موزیکهای دوران مامان باباهامون وگوش کنیم و کلی باهاش حال کنیم. من هنوزم عاشق فریدون فروغی و فرهادم. از شنیدن موزیکهاشون همه تنم میلرزه. حیفه اگه بچه هامون این لذت ها رو درک نکنن.
♥ من از بس بی قرارم که زودتر برم پیش Jake چمدونم و بستم!!!! یک هفته جلوتر!!!! البته یک کمیش از تنبلی. چون میخواستم لباسهایی رو که میخوام ببرم بذارم کنار که دم رفتنی مشغول لباس شستن نباشم. اما کلافم که این هفته نمیبینمش. همه کادوهاش و خریدم. یه دی وی دی از آلپاچینو که میدونستم نداشت. یه ست کامل دی وی دی های bourne ultimate ٬ یه جعبه شکلات٬ و چند تا چیز دیگه که یه کم شیطونیه و محرمانه باشه بهتره
ولی یه کارت براش خریدم که دیگه واقعا کلاغ بودنم و ثابت میکنه. همه کارت مشکیه... با یه دکمه کوچولو همه کارت شروع میکنه به برق زدن. و چراغهای کوچولو روش روشن میشه. وااااااااااااااای خیلی دو دلم که بهش بدم یا برای خودم نگهش دارم. عاشــــــــــــــــــــــــــــقش شدم :) به اندازه یه چراغ خواب یا چند تا شمع نور داره اونم از نوع کاملا عشقیش ♥
این روزها من همش این
شکلی هستم! فقط یه کمی چاق تر از این!